*__*believe*__*

خرید بک لینک
ببینید دوستان، خب وقتی اعصاب بچه دار شدن ندارید لطفا خودتونو کنترل کنید زرتی بچه پس نندازید -_- یا مثلا یه سره ب بچه شون فوش میدن بعد تازه میگن :ای بابا بچه مون چرا حرف بد یادگرفته !! خب روانپریش هااا ! (وی در اعتراض ب صدای زر زر بچه ی همسایه این را مینویسد!) *__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

الان از آن زمان هایی است ک تحلیل آزمون هایم روی هم تلمبار شده و میخواهم نقاط حساسه زمین و زمان و هر آنچه در آن است را گاز گرفته و ب خاک و خون بکشانم ! *__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

از اون خوبای روزگار بود ک بدجور احترامم رو داشت...حرفی نمیزد ناراحتم کنه یا دلخوری پیش بیاد.نصیحت کردنشم از اون تو دل برویی ها بود... یا این دم آخریا ، قبل رفتنش دلسوزانه و با مهربونیه خواستنی خودش نصیحت هاشو کرد و ... رفت...چ کمه... چ نیست... چ دلم تنگشه... *__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

حتی از صدای قورت دادن چاییش ، از صدای چیزی خوردنش ،از کشیدن پاهاش رو موکت وقتی داره درس میخونه ، ازحرف زدنش ، از دست زدن بهش ،از سهمیه ی تپلی ک بخاطر شهادت پدر مدافع حرمش بهش میرسه ، ازینکه13سالگی ازد *__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

من تنهام و باز مامان اینا رفتن تهران. دیشب گفت برای ناهار فردات چ میکنی!؟ گفتم خب مامان جان سفارش میدم دیگه. با چشمانی گردالی شده گفت تو چیکااررر میکنی!؟؟؟ اینهمه چیز میز تو یخچال هست! هندوانه ،طالبی،اون آشه ک پریروز می خواستم بریزم دور ! نون پنیر سبزی و ....! کم کم داشت در خفایای خاطرش ب دیوار مهربانی هم فکر میکرد ک افکار پلید و شومش را منقطع نموده و ب نون و پنیری راضی عمی گشتیم !!!

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

شوخی شوخی،جدی شد! دوستم رفته ب مامانش گفته ! مامانه هم قراره ب بزی بگه ! این فرآیند گویا دارد با واکنش هایی انفجاری انجام میشود!

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

این دم آخری ها همش میگف :

دختر پی حاشیه نرو.!

بنده خدا نمیدونست من خود خود حاشیه ام !

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

وی تا گردن خزیده است زیر پتو و دارد از تنهایی نیمه شبش ، کعنهوو حیوانی باوفا میلرزد !

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

شیطونه میگه همین امشب بلیط بگیرم، برم تهران..دلم طاقت نمیاره اینجوری...مامان اونجا رو تخت بیمارستان ،من اینجا /: ، فردا صبح بیوپسی از کلیه ش انجام میدن. از پانسیون ک رسیدم خونه زنگ زدم کلی با خودش و بابا حرف زدم. بابا گف پول تلفنو من نمیدما ! گفتم یا بلیط و تهران ، یا تلفن ! هیچی دیگه ب صبتم ادامه دادم!

خدایا سپردمش دست خودت دیگه..حواست بهش باشه...یدونه بیشتر ازش ندارما... (:

- چقد معده م داره می سوزه -_-

- کاش locky son بود...

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

خیلی دوس دارم تا فردا ظهر ساعت ۱۲ خواب باشم!....^_^

آما...هعی...

درس خوبه، پانسیون خوبه،

این خوبه...اون خوبه !!

*__*believe*__*...

ما را در سایت *__*believe*__* دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

صفحه بندی