برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
من تنهام و باز مامان اینا رفتن تهران. دیشب گفت برای ناهار فردات چ میکنی!؟ گفتم خب مامان جان سفارش میدم دیگه. با چشمانی گردالی شده گفت تو چیکااررر میکنی!؟؟؟ اینهمه چیز میز تو یخچال هست! هندوانه ،طالبی،اون آشه ک پریروز می خواستم بریزم دور ! نون پنیر سبزی و ....! کم کم داشت در خفایای خاطرش ب دیوار مهربانی هم فکر میکرد ک افکار پلید و شومش را منقطع نموده و ب نون و پنیری راضی عمی گشتیم !!!
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
شوخی شوخی،جدی شد! دوستم رفته ب مامانش گفته ! مامانه هم قراره ب بزی بگه ! این فرآیند گویا دارد با واکنش هایی انفجاری انجام میشود!
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
این دم آخری ها همش میگف :
دختر پی حاشیه نرو.!
بنده خدا نمیدونست من خود خود حاشیه ام !
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

وی تا گردن خزیده است زیر پتو و دارد از تنهایی نیمه شبش ، کعنهوو حیوانی باوفا میلرزد !![]()
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
شیطونه میگه همین امشب بلیط بگیرم، برم تهران..دلم طاقت نمیاره اینجوری...مامان اونجا رو تخت بیمارستان ،من اینجا /: ، فردا صبح بیوپسی از کلیه ش انجام میدن. از پانسیون ک رسیدم خونه زنگ زدم کلی با خودش و بابا حرف زدم. بابا گف پول تلفنو من نمیدما ! گفتم یا بلیط و تهران ، یا تلفن ! هیچی دیگه ب صبتم ادامه دادم!
خدایا سپردمش دست خودت دیگه..حواست بهش باشه...یدونه بیشتر ازش ندارما... (:
- چقد معده م داره می سوزه -_-
- کاش locky son بود...
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
خیلی دوس دارم تا فردا ظهر ساعت ۱۲ خواب باشم!....^_^
آما...هعی...
درس خوبه، پانسیون خوبه،
این خوبه...اون خوبه !!
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
عصبی ک میشم بعدش همیشه جسمم ضعیف میشه و مریض میشم...
ای خدا اون وبلاگی رو ک باعث شد اون از اون تو وبلاگ منو پیدا کنه
و منو ب خودش وابسته کنه ، لعنت کنه... خدا نگذره ازش...
"کاشکی هرگز نمیدیدم تو را..."
- انقد حالم بد بودک نتونستم تو پانسیون بمونم ، اومدم خونه...
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51
با سه عدد پتو گرفتم خوابیدم...
با هر صدایی ک بیدار میشدم میزدم زیر گریه بعد باز میخوابیدم...
ای شیرین ای شیرین...
الان با زنگ بابا بیدار شدم، گفتن هنوز کویریم و جات خالی،
مامان گف دوتا نودل بنداز تو آب بخور..
الان کامل بیدار شدم و فعلا نودل ها تو آبن...مراسم عصر جمعه ای دارم خلاصه!
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51
تب دارم ،همه ی بدنم ضعیف شده..
مگه نمیگن واسه کسی بمیر ک واست تب کنه؟؟
خب بیا منو ببین..نمیخوام بمیری برام ولی فقط برگرد...
بگو همش یه شوخی مسخره بود...بیا تا دوباره بسازم دنیای قشنگ رویامو کنارت...
#تو پروفایلم اسمتو جزو علایقم نوشتم ، آخه این انصافه ؟؟؟
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51
تو دنیایی نگفتیم برامون زندون باش...
ما از تو دلتنگیم با ما بیش ازین مهربون باش...
ای دنیا خوشبختی پشت در نشسته ... به میل تو هم در میشه باز و بسته ...
چشما اشک آلود رو لب ها خنده ....میکشه ما رو غم آینده ...آینده ...
دنیا در آغوشت ما یک قطره از یک دریاییم ...
دنیا خسته ایم ما فقط آرامش را میخواهیم ...
"خدای آسمون هاااا ..خدای کهکشون ها ..برس به داد دله عاشق ما جوون ها ..."
هشتگ : طوفان طور (!)
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51
برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51