ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
من تنهام و باز مامان اینا رفتن تهران. دیشب گفت برای ناهار فردات چ میکنی!؟ گفتم خب مامان جان سفارش میدم دیگه. با چشمانی گردالی شده گفت تو چیکااررر میکنی!؟؟؟ اینهمه چیز میز تو یخچال هست! هندوانه ،طالبی،اون آشه ک پریروز می خواستم بریزم دور ! نون پنیر سبزی و ....! کم کم داشت در خفایای خاطرش ب دیوار مهربانی هم فکر میکرد ک افکار پلید و شومش را منقطع نموده و ب نون و پنیری راضی عمی گشتیم !!!
*__*believe*__*...ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
شوخی شوخی،جدی شد! دوستم رفته ب مامانش گفته ! مامانه هم قراره ب بزی بگه ! این فرآیند گویا دارد با واکنش هایی انفجاری انجام میشود!
*__*believe*__*...ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
این دم آخری ها همش میگف :
دختر پی حاشیه نرو.!
بنده خدا نمیدونست من خود خود حاشیه ام !
*__*believe*__*...ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

وی تا گردن خزیده است زیر پتو و دارد از تنهایی نیمه شبش ، کعنهوو حیوانی باوفا میلرزد !![]()
ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
شیطونه میگه همین امشب بلیط بگیرم، برم تهران..دلم طاقت نمیاره اینجوری...مامان اونجا رو تخت بیمارستان ،من اینجا /: ، فردا صبح بیوپسی از کلیه ش انجام میدن. از پانسیون ک رسیدم خونه زنگ زدم کلی با خودش و بابا حرف زدم. بابا گف پول تلفنو من نمیدما ! گفتم یا بلیط و تهران ، یا تلفن ! هیچی دیگه ب صبتم ادامه دادم!
خدایا سپردمش دست خودت دیگه..حواست بهش باشه...یدونه بیشتر ازش ندارما... (:
- چقد معده م داره می سوزه -_-
- کاش locky son بود...
*__*believe*__*...ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52
خیلی دوس دارم تا فردا ظهر ساعت ۱۲ خواب باشم!....^_^
آما...هعی...
درس خوبه، پانسیون خوبه،
این خوبه...اون خوبه !!
*__*believe*__*...ما را در سایت *__*believe*__* دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52