خرید بک لینک
ببینید دوستان، خب وقتی اعصاب بچه دار شدن ندارید لطفا خودتونو کنترل کنید زرتی بچه پس نندازید -_- یا مثلا یه سره ب بچه شون فوش میدن بعد تازه میگن :ای بابا بچه مون چرا حرف بد یادگرفته !! خب روانپریش هااا ! (وی در اعتراض ب صدای زر زر بچه ی همسایه این را مینویسد!)

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

الان از آن زمان هایی است ک تحلیل آزمون هایم روی هم تلمبار شده و میخواهم نقاط حساسه زمین و زمان و هر آنچه در آن است را گاز گرفته و ب خاک و خون بکشانم !

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

از اون خوبای روزگار بود ک بدجور احترامم رو داشت...حرفی نمیزد ناراحتم کنه یا دلخوری پیش بیاد.نصیحت کردنشم از اون تو دل برویی ها بود... یا این دم آخریا ، قبل رفتنش دلسوزانه و با مهربونیه خواستنی خودش نصیحت هاشو کرد و ... رفت...چ کمه... چ نیست... چ دلم تنگشه...

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

حتی از صدای قورت دادن چاییش ، از صدای چیزی خوردنش ،از کشیدن پاهاش رو موکت وقتی داره درس میخونه ، ازحرف زدنش ، از دست زدن بهش ،از سهمیه ی تپلی ک بخاطر شهادت پدر مدافع حرمش بهش میرسه ، ازینکه13سالگی ازد

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

من تنهام و باز مامان اینا رفتن تهران. دیشب گفت برای ناهار فردات چ میکنی!؟ گفتم خب مامان جان سفارش میدم دیگه. با چشمانی گردالی شده گفت تو چیکااررر میکنی!؟؟؟ اینهمه چیز میز تو یخچال هست! هندوانه ،طالبی،اون آشه ک پریروز می خواستم بریزم دور ! نون پنیر سبزی و ....! کم کم داشت در خفایای خاطرش ب دیوار مهربانی هم فکر میکرد ک افکار پلید و شومش را منقطع نموده و ب نون و پنیری راضی عمی گشتیم !!!

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

شوخی شوخی،جدی شد! دوستم رفته ب مامانش گفته ! مامانه هم قراره ب بزی بگه ! این فرآیند گویا دارد با واکنش هایی انفجاری انجام میشود!

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

این دم آخری ها همش میگف :

دختر پی حاشیه نرو.!

بنده خدا نمیدونست من خود خود حاشیه ام !

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

وی تا گردن خزیده است زیر پتو و دارد از تنهایی نیمه شبش ، کعنهوو حیوانی باوفا میلرزد !

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

شیطونه میگه همین امشب بلیط بگیرم، برم تهران..دلم طاقت نمیاره اینجوری...مامان اونجا رو تخت بیمارستان ،من اینجا /: ، فردا صبح بیوپسی از کلیه ش انجام میدن. از پانسیون ک رسیدم خونه زنگ زدم کلی با خودش و بابا حرف زدم. بابا گف پول تلفنو من نمیدما ! گفتم یا بلیط و تهران ، یا تلفن ! هیچی دیگه ب صبتم ادامه دادم!

خدایا سپردمش دست خودت دیگه..حواست بهش باشه...یدونه بیشتر ازش ندارما... (:

- چقد معده م داره می سوزه -_-

- کاش locky son بود...

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

خیلی دوس دارم تا فردا ظهر ساعت ۱۲ خواب باشم!....^_^

آما...هعی...

درس خوبه، پانسیون خوبه،

این خوبه...اون خوبه !!

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 ساعت: 12:52

هممه ی تنم دردمیکنه ، لرزدارم ، انگار یه مشت خاک ریختن تو گلوم ...

عصبی ک میشم بعدش همیشه جسمم ضعیف میشه و مریض میشم...

ای خدا اون وبلاگی رو ک باعث شد اون از اون تو وبلاگ منو پیدا کنه

و منو ب خودش وابسته کنه ، لعنت کنه... خدا نگذره ازش...

"کاشکی هرگز نمیدیدم تو را..."

- انقد حالم بد بودک نتونستم تو پانسیون بمونم ، اومدم خونه...

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

مثه افسرده ها همه ی پرده های خونه رو کشیده بودم تا مبادا یکم نور بیاد تو ،

با سه عدد پتو گرفتم خوابیدم...

با هر صدایی ک بیدار میشدم میزدم زیر گریه بعد باز میخوابیدم...

ای شیرین ای شیرین...

الان با زنگ بابا بیدار شدم، گفتن هنوز کویریم و جات خالی،

مامان گف دوتا نودل بنداز تو آب بخور..

الان کامل بیدار شدم و فعلا نودل ها تو آبن...مراسم عصر جمعه ای دارم خلاصه!

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

الان ک ندارمت دیگه چجوری بخندم؟ کی پایه ی دیوونه بازی هام باشه؟ خودت بگو چجوری فراموشت کنم ...هان؟ بگو دیگه...دیدی نمیشه؟ نمیشه جانم...نمیشه. حک شدی تو مغزم...راهش شاید آلزایمر باشه...فقط همین. کاش او

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

از ناله نویسی بدم میاد ...ولی دلم داره میترکه...

تب دارم ،همه ی بدنم ضعیف شده..

مگه نمیگن واسه کسی بمیر ک واست تب کنه؟؟

خب بیا منو ببین..نمیخوام بمیری برام ولی فقط برگرد...

بگو همش یه شوخی مسخره بود...بیا تا دوباره بسازم دنیای قشنگ رویامو کنارت...

#تو پروفایلم اسمتو جزو علایقم نوشتم ، آخه این انصافه ؟؟؟

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

دنیا ...

تو دنیایی نگفتیم برامون زندون باش...

ما از تو دلتنگیم با ما بیش ازین مهربون باش...

ای دنیا خوشبختی پشت در نشسته ... به میل تو هم در میشه باز و بسته ...

چشما اشک آلود رو لب ها خنده ....میکشه ما رو غم آینده ...آینده ...

دنیا در آغوشت ما یک قطره از یک دریاییم ...

دنیا خسته ایم ما فقط آرامش را میخواهیم ...

"خدای آسمون هاااا ..خدای کهکشون ها ..برس به داد دله عاشق ما جوون ها ..."

هشتگ : طوفان طور (!)

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

بنظر من تمام غصه های انسان از خیالپردازی های قبلش می آید... مگر اینطور نیست که در خیال میتوانی ب همه ی آن چیزهایی ک میخواهی برسی...؟ هرجایی ک میخواهی بروی و هر ک را میخواهی ببوسی و درآغوش بگیری...؟ آه

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

وی ، جدیدا دچار مرضی لاعلاج شده ب اسم "غمگین شب گوش کن!" بدینگونه ک آهنگ های بند تمبانی و غمگین گوش میدهد ، اوکو اوکو ناله سر میدهد و تا پاسی از شب ب صرف مقدار فراوانی ذکر مصیبت و آه وناله ای اضافه ، غمگساری میکند!!!

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

خودش لابد افسرده شده و فکر میکند پیرخرفت شده ، برای همین چپ و راست ب من میگوید "بچه!" ، اصلا حالا ک اینطور شد واقعا خودش هم پیرخرفته ابرو قشنگ هست اش ! ^__^

برچسب: نویسنده: کامران باقریان تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:51

صفحه بندی